مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مدینه با تو به مـاهی دگر، نیاز نداشت به روشنایی صبح و سحر نیاز نداشت تو زهرۀ فـلَکی، رشک ماه و پـروینی که با تو چرخ به شمس و قمر نیاز نداشت مـسـافـری که نگـاه تو بـود بـدرقـهاش خدای را، به دعـای سفـر نیـاز نداشت دعای نیـمـهشبت سِـیرِ آسـمان میکرد که این پرستوی عاشق به پر نیاز نداشت بهشت روی زمین، خـانۀ گـلین تو بود که ناز فضّه خرید و به زر نیاز نداشت حکـایت دلِ تـنگ تو را تـوان پـرسید، ز لالهای که به خونِ جگر نیاز نداشت وجود پاک تو میسوخت از شرارۀ غم دگر به شعلۀ قهـر و شرر نیاز نداشت گـریـسـتن ز تو آمـوخـت ابـر پـائـیزی دگر به خواهش از چشمِ تر نیاز نداشت برای سبـز شدن، گـلبُن محبت و عشق به اشک زمزم از این بیشتر نیاز نداشت میان چشمۀ اشک تو عکس زینب بود اگر شبِ تو به قرص قمر نیاز نداشت حریر دست تو مجروح بود از دستاس بـه تـازیـانـۀ بـیـدادگـر نـیــاز نـداشـت |